تبليغاتX
دخترک باکــره


دخترک باکــره

اسپیکرها خاموش.زیر13سال واردنشوید

یک مشت آب..

 

یک مشت خاک....

 

گل کنیم یا گل کنیم؟؟؟

نوشته شده در یکشنبه 1386/12/05ساعت 16:5 توسط (...؟!)|

آدما خیلی بدن.....

 

شادی های کوچیک روهم ازآدم می گیرن....

 

+دلم می خواد مثل گنجشک ها گریه کنم...

+دلم بدجورشکسته...چه حال بدی دارم..خیلی وقته دلم به گنجشک همسایه خوش بود...

نوشته شده در جمعه 1386/12/03ساعت 20:22 توسط (...؟!)| |

نمی دونم چه طورباید بگم...

 

اما دوست دارم بازهم بنویسم...

 

نمی خوام اهمیتی به نوشته هابدم...

 

راستی من اصلادماغم روبه پایین نیست...

 

واسه اثباتش یه عکس دیگمومی زارم تاببینیند...

نوشته شده در جمعه 1386/12/03ساعت 11:50 توسط (...؟!)| |

مي خوام برم...

 

اگه دفعه هاي پيش غيرمستقيم..يا...درنظرات خصوصي ازم انتقادمي كردند...حالا عيان شده...

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 1386/12/02ساعت 16:28 توسط (...؟!)|

ريگ هاي پوشالي...


 


شايد بايد ماهم پوشالي باشيم...



نوشته شده در پنجشنبه 1386/12/02ساعت 15:31 توسط (...؟!)|

تلخ يا شيرين...

 

 

فروغ يا مريم...

 

 

من دنبال خاكم....

نوشته شده در پنجشنبه 1386/12/02ساعت 15:29 توسط (...؟!)|

زیبانویسی توخون همه ی فروغ ها و سهراب زیست ها هست...

کافیست کمی آدامس فکرت را بیشتربجوی.!!

نوشته شده در چهارشنبه 1386/12/01ساعت 22:46 توسط (...؟!)| |

...جام جهان ازمامی کرد..!!

 

+دارم حس اغواشدن رو تجربه می کنم...

نوشته شده در چهارشنبه 1386/12/01ساعت 22:1 توسط (...؟!)| |

توی این باکره گی غرق می شوم...

 

 

من: کدام؟

 

 

وبلاگم..!!!

 

 

من:چرا؟!

 

 

ارضائم می کند...

 

نوشته شده در چهارشنبه 1386/12/01ساعت 21:59 توسط (...؟!)| |

فنجانم سیاه شده...

 

 

من:نه...قهوه ی شده...

 

 

خودم که سیاه شده ام..؟

نوشته شده در چهارشنبه 1386/12/01ساعت 21:59 توسط (...؟!)| |

ازمن بنداز...

 

 

من:عکس؟!

 

نه...یادگاری..!!

نوشته شده در چهارشنبه 1386/12/01ساعت 21:59 توسط (...؟!)| |

یه سوال...

 

 

می خواهم کوچ کنم...

 

 

من:کجا؟!

 

 

نمی دانم...

 

شاید جای مثل...

 

 

نیروانا...یا....اتلانتیس...

نوشته شده در چهارشنبه 1386/12/01ساعت 21:57 توسط (...؟!)| |

شکم درآورده!!

 

 

من:که؟!

 

 

افکار باردارم..!!

 

نوشته شده در چهارشنبه 1386/12/01ساعت 21:56 توسط (...؟!)| |

سرانگشتانم زجرم می دهند...

 

 

من:چرا؟

 

 

ناخون های گیجی ام بلند شده اند..!!

 

نوشته شده در چهارشنبه 1386/12/01ساعت 21:55 توسط (...؟!)| |

چندروزیست قهوه ای شیرین می نوشم..!!

 

 

چرا؟!

 

 

نمی گذارند تلخ باشم...

 

 

چرا تلخ؟!

 

 

طبق عادت..!!

نوشته شده در چهارشنبه 1386/12/01ساعت 21:54 توسط (...؟!)| |


Design By : Night Skin