تبليغاتX
دخترک باکــره


دخترک باکــره

اسپیکرها خاموش.زیر13سال واردنشوید

حرفای اطلسی...

 

لباسم مسخره ست..

 

درسته؟

نوشته شده در چهارشنبه 1387/01/21ساعت 23:30 توسط (...؟!)| |

کاش داغم

 

 به دل مادرم بمونه...

نوشته شده در چهارشنبه 1387/01/21ساعت 22:35 توسط (...؟!)| |

تنهائی..

 

+تازگی زیاد یادتم...

نوشته شده در چهارشنبه 1387/01/21ساعت 22:33 توسط (...؟!)| |

محمد...

 

مهدی..

+نوکرتونم به مولا...

نوشته شده در چهارشنبه 1387/01/21ساعت 22:6 توسط (...؟!)| |

رگ...

 

دار...

 

قرص...

+خودکشی....

نوشته شده در چهارشنبه 1387/01/21ساعت 2:54 توسط (...؟!)| |

آپ

نوشته شده در چهارشنبه 1387/01/21ساعت 2:42 توسط (...؟!)| |

مرگ...

یا

گرم...

بی حیا شدم...

نوشته شده در چهارشنبه 1387/01/21ساعت 2:2 توسط (...؟!)| |

دوست دارم که...


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه 1387/01/21ساعت 0:49 توسط (...؟!)| |

بهت مدیونم...

 

همه ی حرفم اینه:

 

ویلیام..خسته ام...

 

ازهمه بدم میاد حتی از خودم...

+جز تو!

نوشته شده در سه شنبه 1387/01/20ساعت 23:45 توسط (...؟!)| |

شب هنگام...

 

فضا زیبا...

 

زشت شدم...!!

نوشته شده در سه شنبه 1387/01/20ساعت 21:11 توسط (...؟!)| |

شکل تعجب شدم...

 

!

 

همین.

نوشته شده در سه شنبه 1387/01/20ساعت 19:21 توسط (...؟!)| |

ماسیدم...

 

نوشته شده در سه شنبه 1387/01/20ساعت 19:20 توسط (...؟!)| |

من و "تو"...

.......؟؟؟

"تو" رو گم کردم..!!!

 

نوشته شده در سه شنبه 1387/01/20ساعت 19:19 توسط (...؟!)| |

رنگارنگ شدیم...

 

گرم یا سرد؟!

نوشته شده در سه شنبه 1387/01/20ساعت 19:17 توسط (...؟!)| |

ورهایم نمی سازدازاین اشک طولانی....
نوشته شده در دوشنبه 1387/01/19ساعت 2:9 توسط (...؟!)| |

می گویم آری همیشه می گفتم...خبری ازمرگ دراین وادی گناه آلودنمی آید...حسدمی ورزم به توای نوری که می شکفی هنوز درسایه ی ازاشک وسنگینی این گناه وکفری شگرف دردامن من

خواب می خواهم ولبی نوش آلودازمعشوق وکجاست آن معشوق؟ کجاست آن کس که دروادی گناهم کشانده؟

نوشته شده در دوشنبه 1387/01/19ساعت 2:9 توسط (...؟!)| |

افساراسب سرکش بی کسی ازدهانه ی غرورم رهاشد دوباره باز..

افتادم ازپشت شادی هاوچه سرسخت بودزمین ساده لوحی ها....

قبار دروغ اشک چشمانم رادرآورده بوداماهنوزنگاه می کردم مانع آن آخرجاده بود جاده مه آلودشده بودوشایدمه آلودنبود..

شایدهاله اشک حقارت هایم بود..

گردن کژ کردم ذهنم دردمی کرد..

تیرمی کشید..

لب هایم می خندید..

ای کاش لب هایم بودم..

کاش من هم مثل اونمی فهمیدم ..

نمی فهمیدم تامانع،موانع بسیاری هست..

کاش نمی فهمیدم ومی خرامیدم هنوزکاش هنوز من،من بودم نه اوئی که درحسرت من است...

کاش اسب سرکش خودستائی مرارهانمی کردبه زمین نمی کوفت وسپس ازهستی به زیرنمی آورد...

کاش...

کاش...

کاش...

نوشته شده در دوشنبه 1387/01/19ساعت 2:7 توسط (...؟!)| |

گل پر....

یا...

پونه...

نوشته شده در دوشنبه 1387/01/19ساعت 2:3 توسط (...؟!)| |

خستگی هم بددردیست...

رسوایم کرد...

نوشته شده در دوشنبه 1387/01/19ساعت 1:53 توسط (...؟!)|

تهدیدم کرد...

کی؟!

اتابک....!!!!!

چرا؟

نخواستمش.

نوشته شده در دوشنبه 1387/01/19ساعت 0:49 توسط (...؟!)|

غروب که شه..

وقت رفتن منه...

نوشته شده در دوشنبه 1387/01/19ساعت 0:14 توسط (...؟!)|

تو بی پناهی...

نوشته شده در دوشنبه 1387/01/19ساعت 0:13 توسط (...؟!)|

آهای...

آهای...

من اینجا غرق خوبی...

"دلم تنگ بردیاست"

نوشته شده در دوشنبه 1387/01/19ساعت 0:13 توسط (...؟!)| |

تنهائی هام؟

هان ای تنهائی ها...؟

کجائید به فریادم برسید...

نوشته شده در دوشنبه 1387/01/19ساعت 0:3 توسط (...؟!)|

بوی گندم مال من...

بوی خاک مال من...

بیا منو ببر...

ببر تو خونه ی غریبت...

نوشته شده در یکشنبه 1387/01/18ساعت 23:59 توسط (...؟!)|

یه چیزی شیکست...

قلبت بود؟!

نه..

چشام بود...!!

نوشته شده در یکشنبه 1387/01/18ساعت 23:57 توسط (...؟!)|

هرروز خوشی..

تنگ غروب داره...

واسه من اما...

..

تنگ غروبام بلاخره...

...

داره..!!

نوشته شده در یکشنبه 1387/01/18ساعت 23:55 توسط (...؟!)|

بغض من...

هان؟

می خوام بچکم...

خب؟

همراهیم کن.....

نوشته شده در یکشنبه 1387/01/18ساعت 23:45 توسط (...؟!)| |


Design By : Night Skin