تبليغاتX
دخترک باکــره


دخترک باکــره

اسپیکرها خاموش.زیر13سال واردنشوید

جوابمان در خم سطرها پاک شده...

غلط گیر را دور بینداز 

می بینی چرک نویس را

نوشته شده در سه شنبه 1387/02/31ساعت 1:54 توسط (...؟!)| |

زائر اهل منطق نباش..

باید در پیچ خم سطر ها گم شوی..

+فرزند نژند

نوشته شده در سه شنبه 1387/02/31ساعت 1:52 توسط (...؟!)| |

هرچه بر زبان آید می نویسم...

و شاید...

+افکار مچاله ی تو سطل آشغال ذهنم رو..!!

نوشته شده در سه شنبه 1387/02/31ساعت 1:39 توسط (...؟!)| |

مرگ بر بکارت...

گندمک:چرا؟!

مغربش دلگرم کنندس...

+زمین!!

 

نوشته شده در سه شنبه 1387/02/31ساعت 1:39 توسط (...؟!)| |

عصمت های بوی نا داده...

+باکره گی های خونین...!!!

 

نوشته شده در سه شنبه 1387/02/31ساعت 1:38 توسط (...؟!)| |

عادت همون اشتباه...

شاید ارثیست..!!

نوشته شده در سه شنبه 1387/02/31ساعت 1:21 توسط (...؟!)| |

تو نرفتی..

تو هنوزم اینجائی...........

نوشته شده در سه شنبه 1387/02/31ساعت 1:15 توسط (...؟!)| |

دلم تنگ میشه...

واسه این پازلا

نوشته شده در سه شنبه 1387/02/31ساعت 1:15 توسط (...؟!)| |

درخود فرو رفتی....

گندمک:بی وفائی رسم است؟

نه..عادت..!!

نوشته شده در سه شنبه 1387/02/31ساعت 0:41 توسط (...؟!)| |

وطن یعنی این؟

نه...

هیچی

نوشته شده در سه شنبه 1387/02/31ساعت 0:21 توسط (...؟!)| |

خدا بود...

هست...

خواهد بود؟!

نوشته شده در دوشنبه 1387/02/30ساعت 23:44 توسط (...؟!)| |

در منی..

بیشتر از من...

نوشته شده در دوشنبه 1387/02/30ساعت 23:44 توسط (...؟!)| |

دل آشوبم..

گندمک: چرا؟!

واسه...

+۳۰شهریور!!

نوشته شده در دوشنبه 1387/02/30ساعت 23:43 توسط (...؟!)| |

ساده نباش ساده...

سادگی مرده..!!

نوشته شده در دوشنبه 1387/02/30ساعت 23:38 توسط (...؟!)| |

اونم یه روزی دل داشت.. 

اما حالا شکسته...

+طعنه نمی زنم من...!!

نوشته شده در دوشنبه 1387/02/30ساعت 23:27 توسط (...؟!)| |

توهم زدم...

یا

شک کردم..!!

نوشته شده در دوشنبه 1387/02/30ساعت 20:51 توسط (...؟!)| |

سوزوندم...

نامه هاتو...

+من بودم..!!

نوشته شده در دوشنبه 1387/02/30ساعت 20:50 توسط (...؟!)| |

فقط یک نگاه...

+اشک من بود!!

نوشته شده در دوشنبه 1387/02/30ساعت 20:49 توسط (...؟!)| |

به قاصدک شک می کنم...

+گندمک

نوشته شده در دوشنبه 1387/02/30ساعت 20:48 توسط (...؟!)| |

شکنجه ی مرده ام...

خون بازی روی مرمر سفید...

 

نوشته شده در دوشنبه 1387/02/30ساعت 18:13 توسط (...؟!)| |

حذف شد ...

نوشته شده در دوشنبه 1387/02/30ساعت 18:13 توسط (...؟!)| |

شبگرد مرا باور کرد...

سیرم ازت..

 

نوشته شده در دوشنبه 1387/02/30ساعت 18:12 توسط (...؟!)| |

کم..گزیده..!!

گندمک: یعنی چی؟!

مجبور شدم برگردم..!!

 

نوشته شده در دوشنبه 1387/02/30ساعت 18:12 توسط (...؟!)| |

هنوزم خوبه...

چی می شد اگه می رفتم پاریس!!

+یه آرزو..!!

 

نوشته شده در دوشنبه 1387/02/30ساعت 18:11 توسط (...؟!)| |

 طلب عشق....

+منم...!! باور کن...!!

نوشته شده در یکشنبه 1387/02/29ساعت 23:29 توسط (...؟!)| |

آدمم یا ....

نوشته شده در یکشنبه 1387/02/29ساعت 23:27 توسط (...؟!)| |

چرا تنهام؟!

نوشته شده در یکشنبه 1387/02/29ساعت 23:25 توسط (...؟!)| |

اینجا فرشته ها رو می زنن...

کجائی زمینی؟

نوشته شده در یکشنبه 1387/02/29ساعت 23:24 توسط (...؟!)| |

شکستی...

آنچه که شکسته بودی...

+دوباره باز دوباره...

نوشته شده در یکشنبه 1387/02/29ساعت 23:22 توسط (...؟!)| |

فرصت  از دست رفت...

+چرا فکر نکردم؟!

نوشته شده در یکشنبه 1387/02/29ساعت 23:21 توسط (...؟!)| |

شبگرد تنها شدم...

+بیا با من سایه....!!

نوشته شده در جمعه 1387/02/27ساعت 21:8 توسط (...؟!)| |

اگه مهربون نبودم..

+بزار گریه کنم..!!

نوشته شده در جمعه 1387/02/27ساعت 21:5 توسط (...؟!)| |

بغض من..

بشکن...

!!

نوشته شده در جمعه 1387/02/27ساعت 21:4 توسط (...؟!)| |

می ذاری بخندم؟

گندمک: بخند...

+قورتش دادم..

نوشته شده در جمعه 1387/02/27ساعت 21:4 توسط (...؟!)| |

بارون داره میاد...

گندمک:اشکاته...

+گندمک: بی چاره..!!

نوشته شده در جمعه 1387/02/27ساعت 21:3 توسط (...؟!)| |

شراب لبام سرخه...

گندمک: خونینه...

نوشته شده در جمعه 1387/02/27ساعت 21:2 توسط (...؟!)| |

دیروز رفتم....

گندمک: دوستش داشتی؟

بی خیال...!!

نوشته شده در جمعه 1387/02/27ساعت 21:1 توسط (...؟!)| |

چرا غصه؟

+بگو از قصه ی من واون...

نوشته شده در جمعه 1387/02/27ساعت 20:58 توسط (...؟!)| |

بوی عود می یاد...

لبام شور شد...

نوشته شده در جمعه 1387/02/27ساعت 20:57 توسط (...؟!)| |

دیروز دلم گرفت...

گندمک: قهوه خورده بودی؟

نه.. پنج شنبه بود....

نوشته شده در جمعه 1387/02/27ساعت 20:55 توسط (...؟!)| |

تنهائیم...

گندمک: بازم؟!

نمی دونم..

+بی دل با دل شد یا نه...؟

نوشته شده در جمعه 1387/02/27ساعت 20:53 توسط (...؟!)| |

منو باخودت ببر...

گندمک: دوستت دارم...

+من خر شدم؟!

نوشته شده در جمعه 1387/02/27ساعت 20:50 توسط (...؟!)| |

سرانجام انجام من بی انجام شد...!!
نوشته شده در جمعه 1387/02/27ساعت 20:47 توسط (...؟!)| |

بوتو می خوام...

گندمک: ماله تو...

ازم ردشد..!!

نوشته شده در جمعه 1387/02/27ساعت 20:44 توسط (...؟!)| |

سوگند خوردی؟

گندمک: نه...به چی؟

+به جون ساقه ی تنت.....

نوشته شده در جمعه 1387/02/27ساعت 20:42 توسط (...؟!)| |

گندمک: کجا بودی؟

می خواستم برم...

گندمک: رفتی؟

نشد..!!

نوشته شده در جمعه 1387/02/27ساعت 20:41 توسط (...؟!)| |

مرا در خود فرو ببر...

گندمک: یعنی چی؟

دارم ازتو کرم می ذارم... حس می کنی؟

گندمک: درکت نمی کنم..!!

نوشته شده در جمعه 1387/02/27ساعت 20:40 توسط (...؟!)| |

گندمک...

کم کم اک...

ممنتظرتم...

نوشته شده در جمعه 1387/02/27ساعت 20:39 توسط (...؟!)| |

می آیم آهسته...

-:کجا؟

....

-:هان؟!

+نمی دونم...

نوشته شده در جمعه 1387/02/27ساعت 20:38 توسط (...؟!)| |

۲۴۸

...

شروعی دوباره....

+تولدی دیگر...

نوشته شده در جمعه 1387/02/27ساعت 20:37 توسط (...؟!)| |


Design By : Night Skin