تبليغاتX
دخترک باکــره


دخترک باکــره

اسپیکرها خاموش.زیر13سال واردنشوید

تولـــــــــــــــدت مبارک امید داداشی گله من

برید بهش تبریک بگیدا

 

خفن ترین مارمولک دنیا

نوشته شده در جمعه 1387/03/31ساعت 8:24 توسط (...؟!)|

چه لحظه ی !!

راه من رو به آبه....

خانه ای زیر آب..!!

+شاید خانه ام در جزیره است...!!

+فکرم کارنمی کنه!

نوشته شده در جمعه 1387/03/31ساعت 7:37 توسط (...؟!)| |

بکارت را نبین بر پرده ای جنسیت...

بکارت غیرت مردان این مرز و بوم است

و تو خود هنوز نمی دانی....!!

نوشته شده در پنجشنبه 1387/03/30ساعت 6:55 توسط (...؟!)| |

اي کاش کودک بودم ، تا شايد معصوميت چشمانم در تو اثر مي کرد.

ALONE

نوشته شده در پنجشنبه 1387/03/30ساعت 5:29 توسط (...؟!)|

آسمان دلـــــم ابری وچشمانم بارونی اســت

بالهای خیالم شکستند ، پـرواز مقدور نیست

کـاش آفتاب محبت با تنم آشتـی می کــــــرد

کـاش دســـــت نوازشگـــــــر رود اشـکهــایم را مـی شســـت

ای کاش بازهم غنچه های لبخند در باغچه ی لبها باز میشد. . . .

ღ♥ღکـــــــــلاغ سیــــــــــــــاه ღ♥ღ

نوشته شده در پنجشنبه 1387/03/30ساعت 4:22 توسط (...؟!)|

فصل سقوط...

فصل فرار..

فصل گریز و..

+انتظار...

+فصل شکستن طلسم..

+تابستان..!!!

!jedi nagir!

توجه:دوستان عزیزم اگه اجازه بدید این عکس بمونه و برای پست بعدی دوتا عکس قشنگ بذارم

رقص آخر

دوش خون گرفته با ضربه ی چاقو
بدنش غرقه میونه دریایِ خون !
نفس هاش بند اومدن اما می خنده
خیلی نزدیکه به لحظه ی جنون !

افتاده گوشه ی حمومُ رو دیوار
مونده نقش پنجه ی خون مرده
داره به اون مردی فک می کنه
که آبروشُ با آرزوهاش برده !

بوی خون گرفته عطر نفس هاش
یه لحظه از خودش می ترسه !
واسه پشیمون شدن باز دیره
لحظه ی جنونُ خوب می رقصه !

رقصِ آخر، رقصِ خونه
لحظه ی خوبِ جنونه !

- تصویر را گریه کردم -
توجه: شعری از علی از وبلاگ داخل لینک ها بانام(خداحافظ نازلی)

نوشته شده در چهارشنبه 1387/03/29ساعت 4:4 توسط (...؟!)| |

بوی نم بارون...

شنای ساحل...

دستای گرمت...

+کی از یادم می ره؟!

نوشته شده در سه شنبه 1387/03/28ساعت 4:53 توسط (...؟!)| |

شب است و

سکوت است و

 بی خوابی...

+همچو تو...!!

نوشته شده در سه شنبه 1387/03/28ساعت 3:12 توسط (...؟!)| |

شب است وطغیان یک غرور بی تکرار....

غرور ساکت ماندن وتماشای رفتن تو....

+به سادگی...

نوشته شده در دوشنبه 1387/03/27ساعت 2:56 توسط (...؟!)| |

من دنبال بصیرتم..

+کی چشم بصیرت داره؟

نوشته شده در یکشنبه 1387/03/26ساعت 9:35 توسط (...؟!)| |

منو از خودم جدا کن...

تا که بی تو من جون بگیرم....

نوشته شده در یکشنبه 1387/03/26ساعت 6:45 توسط (...؟!)| |

دراین دنـــــــــــــــــیا به من می خندن.....

+من مســـــــــخره ام؟!

 

نوشته شده در شنبه 1387/03/25ساعت 9:13 توسط (...؟!)| |

امروز آقا ، بي تو جور ديگري بود !!!

 حتي نگاه ياس ها نيلوفري بود !!!

خورشيد مثل پنج شنبه پا نمي شد..!!

 انگار بين رخت خوابش بستري بود..

+آقا بی تو همیشه درحسرتم...

+کاش اینجا بودی....

 

 

نوشته شده در شنبه 1387/03/25ساعت 6:36 توسط (...؟!)| |

خالی ام رو به سقوط

خسته ام از بی خوابی.....

خواب همه و دردهایم

خواب منی...

نوشته شده در شنبه 1387/03/25ساعت 5:15 توسط (...؟!)|

کوه ها باهم اند و تنهایند..!!

همچو ما باهمان تنهایان..!!

ترانه های زندگی من

نوشته شده در شنبه 1387/03/25ساعت 5:14 توسط (...؟!)|

بغض منی...

نمیشکنی...

اید زودتراز شمارش معکوس برم

نوشته شده در شنبه 1387/03/25ساعت 3:21 توسط (...؟!)| |

فرصت تنگ است...

یا علی گو برخیز..!!

نوشته شده در پنجشنبه 1387/03/23ساعت 3:32 توسط (...؟!)| |

فاصله صدای ما بود....

+عشقتون مبارک کلبه ی کوچک کن

نوشته شده در چهارشنبه 1387/03/22ساعت 9:44 توسط (...؟!)|

مهتاج آرامشم...

نوشته شده در چهارشنبه 1387/03/22ساعت 8:27 توسط (...؟!)| |


Design By : Night Skin