دخترک باکــره
اسپیکرها خاموش.زیر13سال واردنشوید
سهراب بیا که آب را گل کردند............................................... ! سهراب تو می دانستی عشق چیست..ونراندی قلمت برکاغذ...تا بگوی هستی عاشق کاش فروغ هم می دانست عشق پوچت میکند اگه ندانی رهش..بیا ببین که ماراله کردند.... ! امشب بدنوشتنم می آید... سکوتم داشت می شکست غرور ۲۰ساله ام را... و می انداخت به پای دفتر خاطرات جدیدی نکبتی با طرح گل... نفرختم من اشک دلسرد دلم در ۴روز پیش... و ننوشتم درسطری خالی درد و دلم... +چون نمی امد دردم بر قلم!! ------------------------------------------------------------------------ برام فرقی نداره کیا آدرس وبلاگم رو دارند....کیا شماره تماسم رو دارند...کیا آی دیم رو دارند..کیا منو از نزدیک دیدن ومی شناسند...می خوام بنویسم..این نوشتن لعنتی ونکبتی ونفرینی داره آبرومو می بره.... تاامشب منو از متن دارنزنه خلاصم نمی کنه.. دلم پره..دلم تنگ شده..دلم تصاعدی تنگ شده... بابا دلم واسه امیر پرمی زنه..دلم واسه پدر بزرگی که نوزده سال باهاش زندگی کردم پرمی زنه.. دلم واسه مادرم که نوزده سال پیش طلاق گرفت و رفت پرمی زنه..دلم پرمی زنه واسه همه نداشته هام..دلم پرمی زنه واسه همه داشته هام..دلم می خواد من یه آدم باشم..می خوام عادی باشم.. می خوام خودم باشم..می خوام دیگه بغضم نگیره.می خوام بمیرم.. می خوام بمیرم.. به فریاد برس خدا.. می خوام شادی کنم..گناهم چیه؟گناهم چیه که محبت ندیدم.. گناهم چیه که هیچی ندیدم؟! گناهم چیه که عشقم رو فروختم... گناهم چیه؟ اینه که نمی دونستم؟ که نمی شناختم؟ که می خواستم منم من باشم؟۱ خدا بسه دیگه چقدر تظاهر.. خسته شدم ازبس هرجا می رم غمه.. هر وبلاگی عشقیه. هر ادمی یه باطن زخمی داره.. بسمه... خدا چرا این جوری شده؟ خدا می خوام شاد باشم..می خوام ۶سالم باشه.. می خوام من باشم..معصومه.. نه آوا.. نه ناشناس مهربون.. نه هرچیز دیگه...می خوام اونقدر از لحاظ روحی پرباشم که یه پسر نیاد سراغم ومنم بهش راه بدم..خیلی ساده... خدا می شنوی.. می دونم که کاری ازت برنمی یاد.. چرا اصلا به تو می گم؟ بی خیال.. اینم از امشب من.. خودمو دار زم با متن امشبم... +هرکس متن می خواست بفرماید... +یه متن خونی!! شاید واقعا مثله همه نباشم.. تسلیت میگم... به من تسلیت بگید لطفا ۲ساعت گریه کردم شکیبایی صبح جمعه ۲۸ تیر ماه در سن ۶4 سالگی به علت ایست قلبی در بیمارستان پارسیان تهران درگذشت. وی مبتلا به سرطان کبد بود و بر اساس گزارش تیم پزشکی بر اثر همین عارضه در گذشت. برنده روزی روزگاری (مجموعه-امرالله احمدجو پری خوانی من منتظر نقطه نظرات...پیشنهادات... درمورد همه چیز هستم..در مورد قالب..افکارنویسنده...عکس ها..نوشته ها.. طرز برخورد با بازدید کننده... جوابیه نظرات... علاقه های خصوصی... افکار منحرف... همه وهمه... پس منتظرنشینید..شاید نقدشما بهترین باشد


من فرق دارم اما چیزی نیستم که کسی ندیده و ونو ظهور باشم...
منم آدمم و یه دختر...
اما ساده گفتم که یه آدم ودخترم
چون عام نیستم..خاصم
من نمی دونم چیم...تو خودم گمم کردند..
گم شدم ونمی دونم چرا قصد پیداکردنم رو ندارند....
می خوام باشم...می خوام زنده باشم...
من از مرگ نمی ترسم...
از بودن می ترسم...
از اینکه باشم اما نتونم باشم!!
می فهمی؟!
ازبودن درحین نبودن می ترسم..
من سیاه می نویسم.. اخه رنگ دیگه ای ندیدم تو زندگیم..
من مصلوب واژه ام
من از درد آویزونم...
متن منو دارمی زنه..
من می خوام بادارباشم..
می خوام واژه هایم رو به نوزاد تبدیل کنم.
می خواستم جنین بیست ویک هفته ام رو با پازلائی ساختگی فرم بدم..
دیوونه شدم نه؟!
منو به تمسخرنگیر...
من از جهش ژنتیک بعدازانفجار بمب هسته ای حال بدتری دارم...
من همینم..
تمام !
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

| Design By : Night Skin |


